گلهای فوتبالی
سیستم عامل
امنیتی
مالتی مدیا
اینترنت
گرافیك
ابزارهای سی دی
كاربردی
سرگرمی
بازی
موبایل
ابزار وبلاگ
موزیك
فیلم
كتاب
٫از کودکی پرسیدم عشق چیست؟
گفت: ****بازی
از نجوانی پرسیدم عشق چیست؟
گفت:****رفیق بازی
از جوانی پرسیدم عشق چیست؟
گفت:****پول و ثروت
از پیرمردی پرسیدم عشق چیست؟
گفت:****عمر
از عاشقی پرسیدم عشق چیست؟
چیزی نگفت**** آهی کشید و سخت گریست
![]()

![]()
وقتی که به دنیا امدم رو دستم نوشته شده بود تنها
وقـتـــی کـــه بزرگ شــدم همیشــه به دنبـــــال ادامه جملــــه بـــــودم
از هرکسی پرسیدم میگفتن یه نیمه گمشده دست باید به دنبال تــو بـاشـم
منم به این امید که جمله من به تنهــــــــا بـرای تـو خطـــم میشـــه
رفتـــــــــم بــــه دنبــــــــــــــــال نیمـــــــــــــه گمشـــــــــــــــــدم
اره پیدا کردمو رو دستم نوشتم تو ولی این تو بعد یه مدت کوتاه پاک شد
بعد فهمیدم او تو نبود که جمله رو تموم میکرد بلکه
تنها برای همیشه
![]()

![]()
سکوت را می پذیرم
اگر بدانم روزی با تو ســــخن خواهم گفت
تیره بختی را می پذیرم
اگر بدانم روزی چشمان تو را خواهم سرود
مـــرگ را می پذیرم
اگر بدانم روزی تـــــــو خواهی فهمید کـه
دوستت دارم
![]()
تنهایی
به تنهای پناه آوردم از روی ناچاری
به دنیای کسان بی کس و دشت های آمالی
چرا هیچ کس مرا باور ندارد
که من هم از همان خاکم
همان خاکی که در سرتاسر گیتی
خداوند جهان با نام انسان خلق کرد و برای هرکسی
یک سرنوشتی را سرشت
چرا اینگونه تنهایم؟
چرا؟
؟
؟
؟
؟
![]()

![]()

![]()

![]()
ارزش نفرین نداری فقط برو نبینمت یه گل هرزی برو تا هر کی می خواد بچیندت اخرشم مرگ تو رو میبینم و اروم میشم داغی گذاشتی رو دلم تا عمر دارم عاشق نشم خدا کنه یکی بیاد که عاشق تو نباشه خدا کنه دلش بیاد نمک به زخمات بپاشه خدا کنه که اه من بسوزه هستی تو رو دلم میخواد نبینمت تو رو خدا بزار برو وقتی تو رو یادم میاد اشک تو چشام حلقه میشه کاشکی تواهم یه روز بیای عشقت ازت جدا بشه خدا کنه سرت بیاد هرچی بدی کردی به من خدا کنه که دامنت بگیره نفرینای من
به یاد عاشقانه ها که سر زد از ترانه ها
به شمع که سوخت در خودش از هجر آن پروانه ها
به عشق که بین من و توست به رسم آن دیوانه ها
قسم که ردپای تو مانده در این افسانه ها

دو خط موازی زاییده شدند
پسرکی در کلاس درس آنها را روی کاغذ کشید
آنوقت دو خط موازی چشمشان به هم افتاد
در همان یک نگاه قلبشان تپید و مهر یکدیگر را در سینه جای دادند
خط اولی نگاه پر معنایی به خط دومی کرد و گفت :
ما میتوانیم زندگی خوبی داشته باشیم
خط دومی از هیجان لرزید !
خط اولی گفت :
... و خانه ای داشته باشیم در یک صفحه ی دنج کاغذ . من روز ها کار میکنم
می توانم خط کنار یک جاده متروک شوم
یا خط کنار یک نردبام ...
خط دومی گفت : من هم می توانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم
در همین لحظه معلم فریاد زد دو خط موازی هیچ گاه به هم نمی رسند و بچه ها تکرار
کردند...
دو خط موازی هیچ گاه به هم نمی رسند مگر اینکه یکی از آنها شکسته شود و من خود را
شکستم

كاش رؤیاهایمان روزی حقیقت می شدند، تنگنای سینه ها دشت محبّت
می شدند سادگی،مهر و صفا قانون انسان بودن است ،كاش قانونهایمان
یك دم رعایت می شدند ،اشكهای همدلی از روی مكر است و فریب
،كاش روزی چشم هامان با صداقت می شدند ، كاشكی غصه ها بین
دلها مردانه قسمت می شدند

همیشه اینگونه بوده است:
کسی را که خیلی دوست داری زود از دست میدهی،
پیش از آنکه خوب نگاهش کنی.
پیش از آنکه تمام حرفهایت را به او بگویی،
پیش از آنکه همهی لبخندهایت را به او نشان بدهی،
مثل پروانههای زیبا، بال میگیرد و دور میشود!!!!
چه قد سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو دزدیده
و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی
و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت شوی،
حس کنی که هنوزم دوسش داری،
چه قد سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی امّا وقتی دیدیش
هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی...
چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه
دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه،
امّا مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری !!!

